چه تلخ است میوه درخت بینایی!

خودخواهی­های بزرگ با “آوازه” و “عشق” سیراب می­شوند اما دردمندی­ها و اضطراب­های بزرگ در انبوه نام و ننگ در گرمای عشق و مهر همچنان بی­نصیب می­مانند. روحی که “پیام” دارد نه مرید می­طلبد نه عاشق. در رهگذر عمر چشم انتظار ایستاده است و “وجودش” ندایی است که آشنایی را می­خواند و حیاتش نگاهی که در انبوه این صورتک­های مکرر، بی­مسئولیت، بی­انتظار و بی­اضطرابی که بیهوده می­گذرند، چهره­ی مانوس و محرم خویشاوندی را بیابد که بر آن موجی از حیرت افتاده است…

چه سخت و غم­ انگیز است سرنوشت کسی­که طبیعت نمی­تواند سرش را کلاه بگذارد چه تلخ است میوه درخت بینایی! هر کس به اندازه­ای که از آن درخت می­خورد خود را بیشتر تبعیدی زمین و غریب زمانه می­بیند…

روحی را که در زیستن نمی­گنجد، دلی را که ازین دنیا بزرگتر است چه چیز در زندگی و جهان هست تا به دردش آورد………..

قسمت­هایی از کتاب “هبوط در کویر” نوشته دکتر علی شریعتی

دیدگاهتان را بنویسید

عضویت در خبرنامه

آمار بازدیدکنندگان

  • 540این نوشته:
  • بازدیدکنندگان امروز:
  • 0بازدیدکنندگان دیروز:
  • 0بازدیدکنندگان هفته:
  • بازدیدکننده در ماه:
  • 0بازدیدکنندگان حاضر: